تبليغاتX
امیر عشق

امیر عشق

ما داغ فراق دیده بودیم ..افسانه غم شنیده بودیم..اما غم تو جگر گداز است..دردیست که قصه اش دراز است


 امیر جان:

عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد
 تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد
 آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت
و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند
بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است.
بهاران با تو زیباست...
تابستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد
 آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر
غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.
و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند.


+نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت10:39توسط | |

آه اين غم چقدر سنگين است

راستي داغ برادر اين است؟

سبدم پر شده از تاريکي

اي فلک رسم رفاقت اين است؟

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مرداد 1389ساعت18:8توسط | |

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت17:56توسط | |

گرچه من مي‌شکنم در خود يک‌سر، امير

مرگ حق است، تبسّم کن و بگذر،  امير

مرگ، پايان کبوتر نيست، وقتي بي‌بال

تا خدا پل زده‌اي مثل کبوتر،  امير

نام تو شهره‌تر از قاف شده‌ست اي سيمرغ

باز هم پر بگشا در خود بي‌پر، امير

مرگ مرگ است ولي مرگ تو مرگي دگر است

داغ، داغ است ولي داغ برادر...امير

راستي مرگ چه جوري ست؟ مرا مي‌بيني؟

 چه خبر داري از عالم ديگر،  امير 
 

پيش‌تر از من دلتنگ گذشتي، بگذر

ما همه مي‌گذريم آخر از اين در،  امير

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت21:13توسط | |